‏نمایش پست‌ها با برچسب مهرداد بزرگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهرداد بزرگ. نمایش همه پست‌ها

16 آذر،حافظه تاریخی ما

۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

16 آذر و روز دانشجو، روزی پر تلاطم در تاریخ ایران است. از 16 آذر 1332 که شاید بتوان گفت اولین واقعه خونین در تاریخ دانشگاه های ایران است، این روز وقایع بسیاری به خود دیده است. در سال های پیش از انقلاب این روز را می توان تنها روز اعتراضات دانشجویی به حکومت دیکتاتوری و نظام شاهنشاهی دانست که دانشجویان ایرانی خارج از کشور نیز در سراسر دنیا و به دور از ایدئولوژی های موجود و دیدگاه های متفاوت هم صدا و هم راستا فریاد دادخواهی سر می دادند. اما همواره در داخل ایران روزهای منتهی به 16 آذر همراه بود با امنیتی شدن فضا و گاه و بی گاه بازداشت دانشجویان. اما حکومت شاه با این فشار تنها فضایی را برای تشکیل یک کلاس فشرده آموزشی فراهم می آورد برای دانشجویانی که هیچ اطلاعی از 16 آذر نداشتند و تنها با این افزایش جو امنیتی، به دنبال چیستی این روز می رفتند و هر سال بر تعداد دانشجویانی که به اعتراضات این روز می پیوستند افزوده می شد.


البته در سال های بعد از انقلاب هم شانس با این روز همراه نبود و مسئولین نظام اسلامی این روز را روزی به دور از انقلاب اسلامی می پنداشتند که در واقعیت هم همین گونه بود. زیرا دانشجویانی که در این روز شهید شدند بر اساس جو قالب زمان، بر اساس دلبستگی به ایدئولوژی چپ و در اصل مخالفت با نظام سرمایه داری و یا به زعم آنان امپریالیسم به پا خواسته بودند و در کریدور های دانشکده فنی شهید شده بودند. این روز در سال های پس از انقلاب هم تنها نام خیابانی را در ضلع غربی دانشگاه تهران یدک می کشید و تا زمانی که جو کمی ملایم تر شد و 16 آذر هم اسلامی و از آن به بعد با برگزاری میتینگ ها و جلسات و نقد جنبش دانشجویی این روز ادامه پیدا کرد. اما در سال های اخیر که فعالیت های جنبش دانشجویی بیشتر شده است و گاهی فضای دانشگاه را رادیکال تر از حد انتظار می کند، این روز به دوران پیش از انقلابش نزدیک تر شده است به طوری که جو امنیتی بر دانشگاه و حتی خیابان های منتهی به دانشگاه ها افزایش میابد، در عین حال شمار نشریات دانشجویی و جلسات گروه های منتقد دانشجویی و در راس آن ها انجمن های اسلامی نیز افزایش چشم گیری میابد. اما در مقابل، هر سال تعداد بسیار زیادی از دانشجویان در هفته های منتهی به 16 آذر بازداشت می شوند. البته این برداشت اشتباه حاکمیت است که در چند سال اخیر مرتبا و مکررا در رابطه با روزهایی مانند 16 آذر و 18 تیر تکرار می شود به امید این که جو امنیتی مانع از برگزاری تجمعات و اعتراضات این روزها شود.


اما این عمل حاکمیت و افزایش جو امنیتی خود به مثابه کلاسی فشرده، آموزشی همگانی در دانشگاه ها ایجاد می کند، که حتی دانشجویانی که علاقه ای به مباحث سیاسی ندارند، بر اثر این جو امنیتی، به دنبال چیستی این روز ها بروند و در نتیجه، هر سال بر تعداد دانشجویان معترض افزوده شود، همان اشتباهی که در دوران پیش از انقلاب هم شاهد آن بودیم. و نه تنها حافظه تاریخی مردم را تقویت می کند. به طور کلی می توان گفت افزایش فشار مانند حمایت از یک واقعه عمل می کند و چه بسا افزایش فشار و جو امنیتی را بتوان کاتالیزور افزایش آگاهی عمومی نسبت به مسائل دانست.


امسال هم حاکمیت با  پیش فرض احتمال برگزاری تجمعات و ایجاد تحرکات در دانشگاه های مختلف کشور، از هفته ها پیش تر از 16 آذر، شروع به بازداشت و تهدید و ارعات دانشجویان و فعالین دانشجویی کرده است. نمونه بارز آن بازداشت تعدادی از دانشجویان لیبرال و دانشجویان دانشگاه علامه تهران و یا افزایش فشار بر دانشجویان دانشگاه های شیراز و تبریز و دانشگاه آزاد و ... دانست. همین طور صدور احکام سنگین زندان برای فعالین دانشجویی مانند عبدالله مومنی.


اما تاریخ ثابت کرده است که این نوع فشارها تنها باعث فعال شدن پتانسیل های نهفته دانشجویی و حضور چشمگیرتر دانشجویان در این وقایع می شود و البته در سال جاری که اعتراضات از حد دانشگاه فراتر رفته است و مردم عامه نیز به این اعتراضات پیوسته اند. پس می توان چنین نتیجه گرفت، که بازداشت دانشجویان و فعالین دانشجویی و مدنی، تنها باعث رادیکال تر شدن فضا می شود که زمام امور را از دست صاحب نظران نیز به در می برد و شاید شاهد وقایع ناگواری باشیم.


با این توضیحات، به نظر می رسد، حاکمیت می تواند با آزاد کردن دانشجویان و جلوگیری از امنیتی شدن فضا، بتواند کمی از رادیکال شدن فضا جلوگیری کند، تا شاید با این رویه فضای مذاکره و مباحثه فراهم شود.

Read more...

گل زرد و گل زرد و گل زرد، به یاد دوستان دربندم

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

گل زرد و گل زرد و گل زرد


بیا با هم بنالیم از سر درد


عنان تا در کف نامردمان هست


ستم با مرد خواهد کرد نامرد


باز بی خبری، باز بی خبری از دوستانم، امشب سومین شبی است که سورنا و مهرداد و علیرضا سر بر سنگ یا موکت های انفرادی می گذراند و از دنیای بیرون خود بی خبرند، حتی نمی دانم در کجا بازداشت هستند. اما مساله تنها در زندان بودن آن ها نیست، مساله بی خبری کامل از آن هاست، وقتی نمی دانی در کجا بازداشت هستند و حتی نمی دانی کدام ارگان بازداشتشان کرده است، بیشتر دلت می لرزد، مبادا به دست اطلاعات سپاه افتاده باشند، مبادا به آن ها غذا ندهند، مبادا اجازه دست شویی نرفتن نداشته باشند. همین چیزهای ساده است که می شود مساله ای بزرگ در چهاردیواری های زندان.


ولی می دانم که مقاومند و همین حالم را بهتر می کند، می دانم که فکرشان را در هیچ چهاردیواری نمی توانند ببندند. فردا باید منتظر خبرهای جدید بود، هرچند فکر نمی کنم تا چند روز دیگر خبر خوش آیندی شنیده شود. ولی باز می توان امیدوار بود.


دلم برای سورنا که قرار بود جمعه ببینمش،برای علیرضا که بر سر اسممان دعوا کنیم،برای عبدالله با آن صدای شیرین سر پر مشغله اش، عباس که مدتی بود از او بی خبر بودم، برای سلمان که از اقتصاد بگوید، محمد که شعر بخواند،  حسن که بخندد، مهرداد و همه ی دوستان دربندم تنگ شده است.

Read more...

آقای بازجو، دوستان من آزاد می شوند، ولی تو همچنان در زندان می مانی

۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه

 هنوز در تب و تاب بازداشت سلمان سیما و محمد صادقی و حسن اسدی بودم و داشتم نامه ای برای دوستان دربندم می نوشتم، از بازداشت سلمان، که مریض بود و با همه دردسر هایش و درس نیمه کاره اش، هیچ گاه زمین نمی نشست، از محمد که در اوج عصبانیت هم شعر می خواند و از حسن که هیچ گاه خنده از لبانش دور نمی شد. داشتم می نوشتم برای خودشان که دلتنگشانیم، برای بازجوهایشان که باور کنند جرمی جز دادخواهی نداشته اند و برای خانواده شان که بدانند دوستانمان را فراموش نمی کنیم. اما هنوز نیمه کاره بود و زمان می برد تا کامل شود.


حدود ساعت 8 شب یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت، فکر می کند سورنا بازداشت شده، ببینم می توانم خبری از او بگیرم یا نه، با چند تلفن و چند خبر نصف و نیمه اطمینان پیدا کردم که بازداشت شده، سعی کردم فکر نکنم چه افراد دیگری بازداشت شده اند، ولی مگر می شد، بعد از چند ساعت مطمئن شدم، که مهرداد و علیرضا و سینا و البرز و ... هم بازداشت شده اند. خبر بد بود با اعلام خطر، اعلام خطری برای بازداشت دیگر دوستان. دیگر از آن ساعت از هر تلفنی می ترسیدم، لرزم می گرفت، فاجعه بزرگ تر از آنی است که بتوان باور کرد. پیش از آن هم که خبر بازداشت عباس حکیم زاده. اینقدر اسم زیاد است که می ترسم نام کسی از قلم بیافتد. به یاد مادر و پدر عباس می افتم، که روزها و ساعت ها پشت در اتاق بازپرس ویژه امنیت می نشستند منتظر دیدار با حداد و سبحانی و من که هر روز برای پیگیری پرونده ام به آن جا می رفتم، تنها می توانستم بگویم، آزاد می شود، نگران نباشید، حرفی که با زدنش خودم هم از خودم بدم می آمد چیز دیگری برای گفتن نداشتم.


حالا دوستانم باز بازداشت شده اند، زبانم از بیان قاصر است، نمی دانم چه کاری می توانم بکنم، چه باید بگویم، کجا بروم، گیجه ای که سرم را به درد می آورد. اما برای دوستانم می نویسم، برای دوستانی که نمی دانم چقدر باید منتظر بمانم، چقدر باید این سوی دیوارهای اوین بنشینم، چقدر باید چشم به در باشم و منتظر خبر که شاید زودتر آزاد شوند. اما می دانم، زندان برای همیشه نیست؛ آزاد می شوند و رها، ولی آقای بازجو، شما باز همان جا هستید، بی هیچ تفاوتی، شاید آدم ها فرق کنند ولی همه یک چیز می گویند، می گویند، "انسانم آرزوست" آرزویی که شما آن را سلاخی می کنید، سلاخی می کنید که شاید ذهن ها را بشویید و افکارشان را پاره کنید، اما خوب می دانید، همیشه شما آن سوی دیوار هستید و دوستان ما، حتی در آن چهاردیوار آزاد و رهایند، فکر می کنند و می اندیشند. جرمشان همین است، پس با آن ها حرف بزن، بپرس شاید یادت بیاید، از همین جنسی، از همین خون و آب خاک، تنها فرقت این است که نمی خواهی باور کنی انسان آزاد زاده شده و به بهای آزادی از بهشت رانده، پس آزاد باش، زندان آنقدر سخت تر از رانده شدن از بهشت نیست. دوستان ما روزی آزاد می شوند، از بند رها می شوند و به این سوی دیوار می آیند، ولی به این فکر کن، که هم چنان تو باید آن سوی دیوار بمانی و سوالات تکراریت را مرور کنی.


+ شاید تنها خبر خوب امروز انتقال عبدالله مومنی به بند عمومی باشه! چقدر دلتنگشم

 

+ بازداشت گسترده فعالین دانشجویی لیبرال در تهران، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

Read more...

  © Free Blogger Templates Columnus by Ourblogtemplates.com 2008

Back to TOP