‏نمایش پست‌ها با برچسب بازداشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بازداشت. نمایش همه پست‌ها

فكرش آنقدر رشيد تر از نامش است كه هيچ قل و زنجيري تاب تحمل ندارد

۱۳۸۸ دی ۴, جمعه


مشت مي كوبم بر در



پنجه مي سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم، خفقان

در ها را باز كنيد،

مي خواهم فرياد بلندي بزنم

تا شما هم بشنويد

آنقدر از بازداشت نوشته ام كه نمي دانم ديگر چه بنويسم، چه طور بنويسم، اصلا رمقي براي نوشتن مانده است يا نه! خبر مثل هميشه كوتاه بود،‌با بغضي فروخورده در گلو، رشيد بازداشت شد. اولين باري كه رشيد را ديدم با كتابي در دست،‌نوشته اي زير بغل و صورتي بي حالت، چيزي بين خنده و شادي و اخم و حصرت. اولين جلسه براي تشكيل هيات تحريريه جديد فردوسي. آن قدر ساده و بي آلايش بود كه فكر نمي كردي اين نوشته ها از قلم او سرازير مي شود و اين گونه وا‍ژگان ساده در برابرش زانو مي زنند.

رشيد بازداشت شد،‌به جرم كتاب خواندن،‌به جرم انديشيدن، به جرم ... . نمي دانم از او چه مي خواهند بپرسند، ولي شايد بتوان به بازجويانش گفت، بنشينيد و به رشيد گوش دهيد، بگوييد برايتان بگويد، كتاب خانه ي ذهن او هرگز با حرف ها و پرسش هاي شما پاك نمي شود. مگر مي توان انساني را به بند كشيد و انديشه اش را دزديد. رشيد بازداشت شد، تا ثابت كند خرد ستيزي عميق تر از آنيست كه فكر مي كنيم.

نمي دانم چه بنويسم،‌فقط مي گويم حالا كه جسم او را به بند كرده ايد، لااقل نوشته هايش را بخواند،‌زبانش سبز است و سرش سرخ، ولي اين سر به باد دادني نيست، عظيم تر از آن است و نمي توان هيچ طناب داري پيدا كرد كه تحمل كشش را داشته باشد،‌هيچ ديواري كه نفوذ صداي ساده و بي تكلفش را تاب بياورد. چه مي خواهيد بپرسيد،‌مي خواهيد بگوييد فكر نكند، ننويسد، مگر مي شود، روح و جان و خونش عجين با نوشتن و خواندن است. شايد برايش نفس نكشيدن بسيار راحت تر باشد. رهايش كنيد، تنها با اين كار به او فرصت مي دهيد،‌دقيقه اي راحت تر فكر كند، بيانديشد و آن همه خوانده و دانسته اش را مرور كند. شما نمي توانيد او را به بند كنيد. فكرش رشيد تر از نامش است، رهايش كنيد.

نمي دانم بايد نگران بود يا نه، نمي دانم ديگر حتي بايد غصه خورد يا نه، ولي مي دانم با به بند كردن او،‌تنها فكرش را، نوشته هايش را بيشتر همه مي خوانند. شايد اين هم خدمتيست از شما، كه مردم بيشتر بخوانند، بيانديشند و ببينند خود كامه را راهي جز بند كردن جسم نيست و بايد انديشه شان را رشد دهند.

از همه چيز خسته شده ام،‌دلگيرم، صدايم در گلو خفه شده است،‌مانند هميشه خبر كوتاه بود، ولي با بغضي كه نفس بر آدم تنگ مي كرد،‌با بغضي كه روح آدم را مي آزرد، با بغضي كه، هنوز در گلويمان خشك نشده است. رشيد را آزاد كنيد او را بخوانيد،‌بخوانيد و بخوانيد و ... شايد بتوانيد درك كنيد كه اين فرد را غل و زنجير به بند نمي كند، طناب دار نفس نمي كشاند، انديشه اش ماندنيست. به جسمش نيازي ندارد. تنش را زخمه نزنيد، روح و فكرش زخمه نمي خورد.

+سلمان سیما، سینا شکوهی، مهرداد بزرگ، مهدیه گلرو، احسان دولت شاه، فواد شمس و بسیاری دیگر از دانشجویان همچنان در سلول های انفرادی به سر می برند.

Read more...

مجید توکلی قد خم نکرد و در خانه اش بازداشت شد

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه


گیرم که می زنید


گیرم که می برید


گیرم که می کشید


با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید


آخرین باری که مجید را دیدم، روز 30 اردیبهشت بود، در سلولش در بند 240 تنها نشسته بود و زندان بان لطف کرد، اجازه داد پنجره سلول باز شود و با هم خداحافظی کنیم. وقتی برای اولین بار مسئول پخش چایی شده بود، باور نمی کردم مجید و احمد باشند که به انفرادی های 240 آورده شدند، زمانی که بازداشت می شدم، هنوز می دانستم که در انفرادی 209 هستند. در این مدت هر از چند گاهی که زندان بان دیرتر از مجید حرکت می کرد، یا به بهانه چای یا غذای اضافه بیشتر با هم حرف می زدیم. روحیه اش از منی که تازه بازداشت شده بودم، خیلی بهتر بود، سرحال و بشاش، آن قدرسرحال بود که به ما هم روحیه می داد.


وقتی آزاد شد، مستقیم به پلی تکنیک رفت و در جمع دانشجویان همراه با مهدی کروبی حاضر شد. به پلی تکنیک رفت که بگوید خانه اش دانشگاه است و باید در دانشگاه باشد. دیروز هم در خانه اش بازداشت شد، تنها به این جرم که حتی اجازه ندارد روز خودش، روز دانشجو را در خانه و مامنش باشد.


می دانم که باز هم بیرون می آید و به خانه اش می رود، نه او که هیچ دانشجویی خانه خود را رها نمی کند. مجید اینک در جاییست که بارها آن را تجربه کرده و باز فریاد زده است که دانشجوست و آرمانی جز آزادی ندارد، فریاد زده که در خانه خود به امید تغییر جامعه اش ایستاده است. مجید امروز باز هم در 209 است که نزدیک به یک سال از جوانیش را به بازجو ها جواب پس داد.


ولی آقایان بازجو، نمی دانم از او چه می خواهید بپرسید، همه چیز را می دانید، نه با گروهی کار می کند نه متکی به گروهک و سازمانیست، تنها دانشجوست و همین خون دانشجویی در رگ هایش اجازه سکوت به او نمی دهند. آقای بازجو، مجید در اوج جوانی زیر سوالات شما پیر شد، پیر شد و باز زبان جز به حقیقت نگشود. راستین ایستاد و قد خم نکرد، تا فریاد بزند مرا به خانه ام باز گردانید، به دانشگاه.


بی صبرانه منتظریم، منتظریم و می دانیم که باز هم سر افراز بیرون می آیی، بیرون می آیی و فریاد می زنی که آرمانی جز آزادی نداری.


+ سورنا هاشمی و علیرضا موسوی آزاد شدند، در میان این همه خبر بد، خبری خوب بود که همه را خوشحال کرد، اما دیگر دوستانم هنوز در بندند. مهرداد بزرگ، احسان دولت شاه، فرزان رئوفی، سلمان سیما، سینا شکوهی و ... .


+ هنوز از یاد نبرده ایم که عبدالله مومنی ماه هاست به جرم شرکت در انتخابات و فراخواندن مردم به حضور در انتخابات بازداشت است


+ احمد زیدآبادی تنها به جرم فراخوانی عبدالله نوری و بعد پشتیبانی از مهدی کروبی در بند شده است

Read more...

نامم دانشجوست، تقدیم به تمام دوستان دربندم

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه



امروز روز من بود، روز دانشجو، روزی که نیم قرن است به نامم شده است و هر سال خاطره ای درد آور را به یادمان میاورد. روز دانشجو که بزرگ داشت یاد سه آذر اهورایی است، این سال ها هزاران آذر اهورایی را به خود دیده است. امروز روز من بود، دانشجویی که حتی حق تحصیل ندارد، حق ورود به دانشگاه، به خانه اش ندارد. روزی که هیچ کس جرات ندارد بگوید دانشجو است. امروز روز دانشجوست، دانشجویی که هر روز نامی جدید می گیرد، مزدور، خیانت کار، خود فروخته، عامل بیگانه، جاسوس، اغتشاش گر، این روزها هم که به جمع خس و خاشاک پیوسته. نمی دانم این القاب تا کی ادامه دارد و من باید به اتکای همین القاب از دانشگاه رانده شوم و هر از گاهی سر از زندان در آورم.

امروز اوین دانشگاهیست پر از دانشجویانی که حق ورود به خانه خود ندارند، امروز دوستان بسیاری از ما باید روز دانشجو را پشت میله های زندان جشن بگیرند، امروز بسیاری از آن ها باید روزشان را با سوال و جواب های بازجو شب کنند.

دانشجو روزت مبارک

+ یاد دوستان در بندمان را پاس می داریم، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، مهرداد بزرگ، فرزان رئوفی، احسان دولت شاه، سینا شکوهی، میلاد اسدی، عباس حکیم زاده، محمد صادقی، حسن اسدی زید آبادی، سلمان سیما و ... .

+ فعالین دانشجویی بسیاری نیز هستند که باید به آن ها تبریک گفت، اما دیوارهای زندان مانع اند، عبدالله مومنی و احمد زیدآبادی.

+ امروز مجید توکلی بار دیگر بازداشت شد، نمی دانم تا کی باید برای دیدار دوباره اش منتظر باشیم


+ خوب به هر حال من هم امروز هدیه روز دانشجوم رو گرفتم، وبلاگم فیلتر شد!

Read more...

به نام آزادی، به نام دانشجو

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه




در آستانه 16 آذر هستیم، روزی که از آذر 1332 رنگ بوی تازه ای گرفت، خون سه دانشجو در راه آرمان خواهی دانشجویان ریخت و تا امروز، پیام دادخواهی دانشگاه را فریاد می زند. از 16 آذر تنها نامی باقی نمانده است بر خیابانی در شهری به وسعت تهران، بیم و هراس اقتدارگرایان نیز از همین روست.

کمتر از یک روز تا 16 آذر باقی است و دوستان بسیاری در بندند، دانشجویانی که تنها جرمشان اندیشیدن و آزادی خواهیست. آزادی، آزادی، واقعیتی که خدا به آدمی ارزانی داشت، حتی به قیمت رانده شدن از بهشت، حال زندان و حبس و تعلیق و اخراج، تنها سنگ های کوچکی هستند بر این راه.

به نام آزادی آغاز می کنم، که انسان آزاد زاده شد و آزاد زیست و از ابتدای خلقت برای آن جنگید. یاد دوستانی را پاس می دارم که آزادانه زندگی می کنند، آزادانه می اندیشند و هیچ بندی آن ها را اسیر نمی کند که هیچ، آزاده تر بار می آورد.


هنوز دوستانم در زندانند و تنها مونسشان دیوارهای گچی و بتنی اوین است، تنها هم دمشان بازجویانی هستند که می خواهند اعتراف

بگیرند، می خواهند دانشجویان اعتراف کنند که دیگر آزاد نیستند، اما «زهی خیال باطل، زهی

تصور محال» آن هایی که بدنشان به بند کشیده شده، پیش از این بسیار فریاد زده اند که آزادند وآزاده اند. پس در این روز که

روز آن هاست، روزی که برای آزادی خون های بسیار دادند، روزی که برای آزادی همه ی هستی و نیستیشان را گذاشتند و چقدر جایشان در بین ما خالیست، هرگز شما جمله از دهان آن ها جز آزادی نخواهید شنید.

ماه هاست که عبدالله مومنی در زندان است، به جرم آزادی خواهی و هرچقدر هم که به دروغ اعتراف کند که دیگر آزاده نیست، خود می داند که آزاد است و آزاده است، هرچقدر در دادگاه های قرون وسطایی فریاد بزند که زمین گرد نیست، زمین نمی چرخد، باز زیر لب می گوید، زمین گرد است و می چرخد. آقایان، این جا 1984 جرج ارول نیست، هیچ کس شما را باور نخواهد کرد. آن ها را رها کنید و کمی

بیاندیشید.


روز دانشجو خجسته و گرامی

+ سورنا هاشمی، سینا شکوهی، علیرضا موسوی، مهرداد بزرگ، فرزان رئوفی و احسان دولتشاه، نزدیک به دو هفته است که به اجبار به در سلول خود می نگرند و نوبت خود را انتظار می کشند.


+عبدالله مومنی و احمد زیدآبادی هنوز در بند هستند، فراموششان نکنیم، که تنها به جرم من و شما زندانیند.


+ سلمان سیما، هنوز زخم هایش درد می کند، مرهمش گذاریم.


+ عباس حکیم زاده، دوباره دربند شد، بی هیچ جرمی، نگرانم!

Read more...

زخم های بدن سلمان اینک بر تن جامعه است

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه


سراپا اگر زرد و پزمرده ایم


ولی دل به پاییز نسپرده ایم


اگر دشنه ی دشمنان بر تنیم


اگر خنجر دوستان خورده ایم


گواهی بخواهید اینک گواه


همین زخم هایی که نشمرده ایم


مانند این است که تنها خبرهایی که می شنویم، از بازداشت و ارعاب است، از شکنجه دوستان و یاران دربند. دیروز خبر ضرب و شتم سلمان را شنیدم، نمی دانم، کدام قلبی می تواند، گواه چنین کاری باشد، ضرب و شتم دانشجویی، تنها به جرم این که با شما هم عقیده نیست.اینک زخم های بدن سلمان را در جای جای بدن جامعه ام می توانم ببینم. زخم هایی که مرهمی ندارند، جز پاسخ پرسش هایشان!


اما ایمان دارم که هیچ کدام از این اعمال نمی تواند مقاومت آخرین سنگر دموکراسی خواهی را ویران کند، دانشگاه و دانشجویان اثبات کرده اند، مهم ترین و موثر ترین عامل در تحول جامعه هستند، و هم اکنون که مردم از موضع قبول بی چون و چرای حرف ها، به پرسش گری رسیده اند، بی شک دانشگاه نیز با بازداشت فرزندانش ساکت نمی شود. قطع صدای هر یک از نخبگان کشور برابر است با ده فریاد نو که بر خواسته اند.


امروز هم خبر بازداشت ها داغ بود، نمی دانم تا کی باید این خبرها را بشنویم و بخوانیم و بنویسیم، اما می دانم،روح پرسش گری که اینک در میان مردم است، از از بین نمی رود. مساله ای که سال ها تمامیت خواهان از انتقال آن به بیرون از دانشگاه بیم داشتند امروز محقق شده است. چیزی تا 16 آذر نمانده است و به نظر می رسد این فشارها تنها برای جلوگیری از فعالیت هر چه بیشتر دانشجویان است که بی شک بی نتیجه است.


+ خبر ملاقات سلمان سیما با خانواده خود و توضیحات وی در رابطه با ضرب و شتمش در بازجویی


+ مهدیه گلرو و همسرش وحید لعلی پور بازداشت شدند


+ محمد یوسف رشیدی فعال دانشجویی دانشگاه پلی تکنیک بازداشت شد


+ فواد شمس فعال دانشجویی دانشگاه تهران بازداشت شد


+ دوستانم، سورنا هاشمی، سینا شکوهی، علیرضا موسوی، مهرداد بزرگ، حسن اسدی زید آبادی،محمد صادقی،میلاد اسدی،فرزان رئوفی، احسان دولتشاه در بازداشت هستند.


+ عبدالله مومنی و احمد زید آبادی را از یاد نبریم

Read more...

چوب جهالت بر تن نحیف فعالین مدنی

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه


تعاریف بیشماری از«جامعه مدنی» وجود دارد. تعریف مدرسه اقتصاد لندن که مرکزی برای پژوهش در مورد جامعه مدنی است، گویاست: "جامعه مدنی به بستری از کردارهای مشترک غیر تحمیلی، حول منافع، اهداف، ارزشهای مشترک گفته میشود. در تئوری قالبهای نهادینه آن با دولت، خانواده، بازار متفاوت است.هرچند که در عمل مرز میان دولت، جامعه مدنی، خانواده و بازار پیچیده، نامشخص و محل مناقشه است. جامعه مدنی عمومآ شامل طیف متنوعی از فضاها، عاملین و قالبهای نهادینه است که در درجات مختلف تشریفات، استقلال داخلی و قدرت قرار دارند. جوامع مدنی اغلب به وسیله نهادهایی مثل موسسات خیریه ثبت شده، سازمانهای غیردولتی توسعه انجمنهای گروهها، سازمانهای زنان، سازمانهای عقیده محور، انجمنهای متخصصین، اتحادیههای کارگری، گروههای خودیاری، حرکتهای اجتماعی، انجمنهای صنفی، ائتلافها و گروههای مدافعین پر میشوند."

اما می توان اولین باری که نام جامعه مدنی در ایران بر سر زبان ها افتاد را بعد از دوم خرداد و انتخاب سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور دانست. شاید تا آن زمان کمتر کسی از قشر عامه جامعه نامی به نام جامعه مدنی شنیده بود. اما این روزها نیز جامعه مدنی را بر اساس تعاریف موجود می توان دور از تصور دانست، در ایران با شرایط کنونی،تنها عده ای محدود که به صورت آگاهانه برای پیشبرد جامعه به سمت دموکراسی فعالیت می کنند را می توان فعال مدنی نامید. اما چه چیزی باعث اهمیت فعالیت فعالین مدنی و متعاقب آن جامعه مدنی می شود. در پاسخ باید به ارتباط تنگاتنگ جامعه مدنی و دموکراسی نگاه کرد، آبشخور اولیه ادبیات راجع به پیوند جامعه مدنی و دموکراسی، نوشتههای ابتدایی لیبرال مثل "ده توکویل" بودهاند.هرچند که به روشهای مهمی توسط نظریهپردازان قرن بیست مثل "گابریل آلموند" و"سیدنی وربا" پیشرفت کرده. آنان کسانی بودند که نقش جامعه مدنی را در نظم دموکراتیک حیاتی دانستهاند. آنها در این رابطه بحث کردهاند که عناصر سیاسی خیلی از نهادهای جامعه مدنی، هوشیاری بیشتر و شهروندی بااطلاعتر را به وجود میآورد. کسانی که به گزینههای بهتری در انتخابات رای میدهند، در سیاست مشارکت میکنند و در نتیجه حاکمیت را پاسخگوتر نگاه میدارند.


با شروع به کار دولت اصلاحات، فعالیت ان جی او ها، یا همان سازمان های غیر دولتی که یکی از مهم ترین شاخصه های یک جامعه مدنی است، افزایش چشم گیری یافت اما از ابتدای دوره دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی، می توان پروژه منفعل کردن فعالین مدنی را شاهد بود. دوره ای که فشار بر فعالین دانشجویی، سازمان های غیر دولتی، گروه های حقوق بشری و ... را شاهد بودیم. اما این فشارها با روی کار آمدن دولت نهم و محمود احمدی نژاد به اوج خود رسید، به طوری که در حال حاضر می توانیم شاهد باشیم، عملا هیچ ان جی اویی وجود خارجی ندارد و پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نیز، بسیاری از فعالین مدنی به زندان افتاده اند و با صدور قرار مجرمیت های بسیار سنگین و دور از انتظار سعی در سرکوب کامل این جریانات دارند. اما مساله اساسی در جامعه امروز ایران، نشت اطلاعات از طریق رسانه های دیجیتال مانند ماهوراه و اینترنت است. دولت هر چقدر هم که سعی و تلاش خود را صرف مسدود کردن راه های رسیدن اطلاعات به عامه مردم کند، با توجه به گسترش روز افزون شبکه های ارتباط جمعی، قطع کامل این مسیرها غیر ممکن به نظر می رسد و در حقیقت با سرکوب بیشتر این جریانات، تنها باعث گسترش تشنگی در جامعه نسبت به دلایل بازداشت و زندانی شدن این افراد می شود که شاید خود دولت و مسئولین کشوری، ناخواسته باعث افزایش آگاهی عمومی می شوند.


اما نیاز است نگاهی به جنبش های مشابه جنبش های مدنی کنونی ایران در تاریخ بیاندازیم. یکی از مهم ترین جنبش های موجود در قرن حاضر،جنبش دانشجویی، جنبش سیاه پوستان و هیپی ها در دهه شصت آمریکاست. این جنبش ها که گره خورده به هم در آن دهه در حرکت بودند، در انتها و با توجه به سرکوب های فراوان، ناگزیر به پیروز بودند. شاید مهم ترین دلیل این امر، افزایش چشم گیر آگاهی عمومی نسبت به خواسته های این گروه ها بوده است. اتفاقاتی که بی شباهت به وقایع چند سال اخیر ایران نیست. تجمع های کوچک و بی سر و صدا که با مداخله نیروهای دولتی و پلیس باعث ایجاد بزرگترین تظاهرات ضد جنگ و مخالف با وضع موجود آن زمان آمریکا در سال 1968 در لینکن پارک شیکاگو بود. تظاهراتی که منجر به فستیوالی عظیم به نام همایش زندگی شد. اما این وضع را می توان در نقاط دیگر دنیا هم مثال زد و بست داد که در حوصله این متن نمی گنجد.


اما همان طور که گفته شد، این روزها فشار بر فعالین دموکراسی در ایران صد چندان شده است، بازداشت تعداد زیادی از اعضای سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی، ادوار تحکیم وحدت و صدور احکام سنگین حبس و محرومیت های اجتماعی برای اعضای این سازمان، بازداشت گسترده، احضار و تهدید اعضای انجمن های اسلامی دانشجویی و همین طور اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویی، ادوار تحکیم وحدت، احضار و بازداشت گسترده فعالین حقوق زنان و کمپین یک میلیون امضا، فشار مضاعف بر گروه های حقوق بشری و ...، همه حکایت از وحشت حاکمیت نسبت به پاگیری جنبش های مدنی و متعاقب آن آگاهی عمومی دارد، که درست بلعکس این عمل حاکمیت، باعث فراگیرتر شدن این جنبش ها می شود.


این فشارها با نزدیک شدن به 16 آذر و روز دانشجو (که لازم به ذکر است توسط خود حاکمیت نام گذاری و تعیین شده است) که عنوان روز دادخواهی دانشجویان ایرانی در دهه 30 خورشیدی علیه ظلم و ستم را به دوش می کشد، دو چندان شده است. در تمام تاریخ دانشگاه مهم ترین محل جهت تبادل و انتشار اندیشه بوده است. شاید حاکمیت به درستی تشخیص داده است که اگر می خواهد از پیش روی جنبش سبز، که پس از انتخابات 22 خرداد شکل گرفته است جلوگیری کند، باید منابع تغذیه فکری این جنبش را قطع کند. اما در این بین اشتباهی فاحش مرتکب شده است، زیرا برای جلوگیری از بست و گسترش مکاتب فکری نمی توان آن ها را دربند کرد. خاصیت گروه های فکری و حلقه های مطالعاتی در پایستگی تفکر و اندیشه است. این خاصیت تنها با بازداشت اعضای این گروه ها، باعث افزایش انتشار آن ها می شود. به طور مثال، بازداشت اعضای حلقه مطالعاتی، دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایران، دولت تنها خدمتی به مردم کرد در جهت افزایش آگاهی عمومی نسبت به خواستگاه لیبرالیسم در جنبش های مدنی. کاری که شاید چندین سال فعالیت شبانه روزی را می طلبید، با کاتالیزوری به نام دولت به سادگی انجام شد.


حال باید به این نکته توجه داشت، که به دلیل وقایع پس از انتخابات، با بازداشت فعالین مدنی، سیاسی، اجتماعی، حقوق بشری، دانشجویان و منتقدان نمی توان جلوی حرکت مردم را گرفت، تنها این بازداشت ها باعث رادیکال تر شدن مردم می شود. اما به چه شکل؟


افرادی که به صورت حرفه ای به فعالیت در زمینه دانشجویی، سیاسی، اجتماعی و ... می پردازند، بر اساس خاستگاه عمل خود، باید بر اساس مطالعه و ایدئولوژی پیش روند، این ایدئولوژی بر خلاف ایدئولوژی های دهه 50 خورشیدی در ایران، ضدیت کامل خود با هر نوع خشونت را نشان داده است، حال این که عامه مردم، بهترین راه نشان دادن مخالفت خود را خشونت می دانند، شاید بزرگترین دلیل آن هم مشاهده انقلاب 57 در کشورمان باشد اما زمانی که گروه های ذکر شده که پایبند به اصل گفتمان هستند در صحنه حضور داشته باشند، از رادیکال شدن فضا جلوگیری می کنند.


با توجه به وقایع اخیر بیم رادیکال شدن فضای 16 آذر و روز دانشجو می رود. این روند که حاکمیت در قبال منتقدان خود که از راه مسالمت آمیز و با نقد حاکمیت سعی در تصحیح عملکرد آن دارند، باعث کشیده شدن مخالفین به فعالیت های زیر زمینی و افزایش اشتیاق نسبت به فعالیت های خیابانی می شود. تنها عملکرد دولت در قبال این افراد بست و نشر تفکر گروه های تحت فشار بوده است ولی با توجه به این که این آگاه سازی به صورت کامل و در جهت درست صورت نمی گیرد، افراد و نه گروه ها با حلقه فکری و سازمان دهی شده، مانند انقلاب 57 و انقلاب های مشابه در دیگر نقاط دنیا را به اعمال خارج از مرز تئوریک و علمی پیش می برد و همین امر باعث شکل گیری گروه های مردمی می شود، که دیگر حلقه فکری آکادمیکی آن ها را حمایت و ساپورت فکری نمی کند. در نتیجه در طولانی مدت، جنبش هایی با میل به خشونت، که بر اساس حس غریزی جامعه مهم ترین و موثر ترین راه مقابله است سوق می دهد. بازداشت و تحت فشار گذاشتن گروه های فکری منتقد، مانند حلقه دانش جویان و دانش آموختگان لیبرال که با نقد های سازنده، سعی در تصحیح مسیر حاکمیت در قبال مسائل گوناگون دارند، گستره آگاهی عمومی را بالا می برد، اما متاسفانه به دلیل عدم وجود پشتوانه فکری کافی در بین گروه های بزرگ تر تازه تشکیل، عواقب متذکر بالا گریز ناپذیر است.


منابع:


جنبش دانش جویی در آمریکا، گرد آوری نادر فتوره چی، انتشارات فرهنگ صبا


دانش نامه سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید


آموزش دانش سیاسی، حسین بشیریه، انتشارات نگاه معاصر


دانش نامه الکترونیکی ویکی پدیا

Read more...

16 آذر،حافظه تاریخی ما

۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

16 آذر و روز دانشجو، روزی پر تلاطم در تاریخ ایران است. از 16 آذر 1332 که شاید بتوان گفت اولین واقعه خونین در تاریخ دانشگاه های ایران است، این روز وقایع بسیاری به خود دیده است. در سال های پیش از انقلاب این روز را می توان تنها روز اعتراضات دانشجویی به حکومت دیکتاتوری و نظام شاهنشاهی دانست که دانشجویان ایرانی خارج از کشور نیز در سراسر دنیا و به دور از ایدئولوژی های موجود و دیدگاه های متفاوت هم صدا و هم راستا فریاد دادخواهی سر می دادند. اما همواره در داخل ایران روزهای منتهی به 16 آذر همراه بود با امنیتی شدن فضا و گاه و بی گاه بازداشت دانشجویان. اما حکومت شاه با این فشار تنها فضایی را برای تشکیل یک کلاس فشرده آموزشی فراهم می آورد برای دانشجویانی که هیچ اطلاعی از 16 آذر نداشتند و تنها با این افزایش جو امنیتی، به دنبال چیستی این روز می رفتند و هر سال بر تعداد دانشجویانی که به اعتراضات این روز می پیوستند افزوده می شد.


البته در سال های بعد از انقلاب هم شانس با این روز همراه نبود و مسئولین نظام اسلامی این روز را روزی به دور از انقلاب اسلامی می پنداشتند که در واقعیت هم همین گونه بود. زیرا دانشجویانی که در این روز شهید شدند بر اساس جو قالب زمان، بر اساس دلبستگی به ایدئولوژی چپ و در اصل مخالفت با نظام سرمایه داری و یا به زعم آنان امپریالیسم به پا خواسته بودند و در کریدور های دانشکده فنی شهید شده بودند. این روز در سال های پس از انقلاب هم تنها نام خیابانی را در ضلع غربی دانشگاه تهران یدک می کشید و تا زمانی که جو کمی ملایم تر شد و 16 آذر هم اسلامی و از آن به بعد با برگزاری میتینگ ها و جلسات و نقد جنبش دانشجویی این روز ادامه پیدا کرد. اما در سال های اخیر که فعالیت های جنبش دانشجویی بیشتر شده است و گاهی فضای دانشگاه را رادیکال تر از حد انتظار می کند، این روز به دوران پیش از انقلابش نزدیک تر شده است به طوری که جو امنیتی بر دانشگاه و حتی خیابان های منتهی به دانشگاه ها افزایش میابد، در عین حال شمار نشریات دانشجویی و جلسات گروه های منتقد دانشجویی و در راس آن ها انجمن های اسلامی نیز افزایش چشم گیری میابد. اما در مقابل، هر سال تعداد بسیار زیادی از دانشجویان در هفته های منتهی به 16 آذر بازداشت می شوند. البته این برداشت اشتباه حاکمیت است که در چند سال اخیر مرتبا و مکررا در رابطه با روزهایی مانند 16 آذر و 18 تیر تکرار می شود به امید این که جو امنیتی مانع از برگزاری تجمعات و اعتراضات این روزها شود.


اما این عمل حاکمیت و افزایش جو امنیتی خود به مثابه کلاسی فشرده، آموزشی همگانی در دانشگاه ها ایجاد می کند، که حتی دانشجویانی که علاقه ای به مباحث سیاسی ندارند، بر اثر این جو امنیتی، به دنبال چیستی این روز ها بروند و در نتیجه، هر سال بر تعداد دانشجویان معترض افزوده شود، همان اشتباهی که در دوران پیش از انقلاب هم شاهد آن بودیم. و نه تنها حافظه تاریخی مردم را تقویت می کند. به طور کلی می توان گفت افزایش فشار مانند حمایت از یک واقعه عمل می کند و چه بسا افزایش فشار و جو امنیتی را بتوان کاتالیزور افزایش آگاهی عمومی نسبت به مسائل دانست.


امسال هم حاکمیت با  پیش فرض احتمال برگزاری تجمعات و ایجاد تحرکات در دانشگاه های مختلف کشور، از هفته ها پیش تر از 16 آذر، شروع به بازداشت و تهدید و ارعات دانشجویان و فعالین دانشجویی کرده است. نمونه بارز آن بازداشت تعدادی از دانشجویان لیبرال و دانشجویان دانشگاه علامه تهران و یا افزایش فشار بر دانشجویان دانشگاه های شیراز و تبریز و دانشگاه آزاد و ... دانست. همین طور صدور احکام سنگین زندان برای فعالین دانشجویی مانند عبدالله مومنی.


اما تاریخ ثابت کرده است که این نوع فشارها تنها باعث فعال شدن پتانسیل های نهفته دانشجویی و حضور چشمگیرتر دانشجویان در این وقایع می شود و البته در سال جاری که اعتراضات از حد دانشگاه فراتر رفته است و مردم عامه نیز به این اعتراضات پیوسته اند. پس می توان چنین نتیجه گرفت، که بازداشت دانشجویان و فعالین دانشجویی و مدنی، تنها باعث رادیکال تر شدن فضا می شود که زمام امور را از دست صاحب نظران نیز به در می برد و شاید شاهد وقایع ناگواری باشیم.


با این توضیحات، به نظر می رسد، حاکمیت می تواند با آزاد کردن دانشجویان و جلوگیری از امنیتی شدن فضا، بتواند کمی از رادیکال شدن فضا جلوگیری کند، تا شاید با این رویه فضای مذاکره و مباحثه فراهم شود.

Read more...

برای ع.م فرزند صادق جنبش دموکراسی خواهی

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

برای پیگیری وضعیت تحصیلم به دانشگاه رفته بودم که تلفنم زنگ زد، کسی از پشت تلفن با شعف تمام گفت: "عبدالله اعتراف کرده، آوردنش تلوزیون، حالش خوبه!!!"

تلفن کوتاه بود، چون مشخص بود افراد دیگری هم هستند که باید با خبر شوند. اما این همه شادی به خاطر اعترافات عبدالله نبود، به خاطر این بود که پس از چندین هفته بی خبری و نگرانی، همه عبدالله را دیدند، سالم بود، خودش بود. حالا هرچیزی را هم اعتراف کرده باشد، مگر بیش از اعتراف کوپرنیک است، گفت من بگویم زمین به دور خورشید نمی چرخد!!! ولی می چرخد.

این خبر را به هر کسی می رسیدم بازگو می کردم، با شعف و شادی تمام با خنده و گشاده رویی و تنها جوابی که می شندیم این بود، پس حالش خوب است. مهم این است که زنده است، هیچ چیز دیگر اهمیتی ندارد.

رجوع کردم به اولین دادگاه برگزار شده، یادم می آید در خانه با عده ای از دوستان اولین اعترافات زندانیان را دیدیم، اولین نفر محمدعلی ابطحی بود، به جز چند نفر همه ناراحت شدند و آرمان ها و پیش بینی های خود را بر باد رفته می دیدند و هر چقدر هم که من یا دیگران دلیل می آوردیم که زیر فشارممکن است انسان هر حرفی بزند، به گوش کسی فرو نمی رفت. اما حالا که تنها یک ماه و اندی از شروع این دادگاه های مضحک می گذرد، همه تنها از دیدن دوستانشان در صفحه تلوزیون خوش حال می شوند که آن ها زنده اند.

خیلی پیش از این می خواستم بنویسم، اما نمی دانستم چه بنویسم، مگر بازجوها عبدالله را نمی شناسند، مگر نمی د انند چقدر دل نازک است، مگر نمی دانند چقدر ساده و صمیمیست! ولی شاید آن هایی که عبدالله را شکنجه کرده اند قلبی ندارند که از دیدن چهره ی عبدالله بگیرد.

به هر رو، خوش حالم که عبدالله اعتراف کرد، دروغ گفت و همه را از نگرانی در آورد.

+ امیدوارم دوستان دیگرم را هم در تلویزیون ببینم تا حداقل بدانیم که زنده هستند، نفس می کشند. شیوا نظر آهاری، احمد زیدآبادی، مجید دری.

Read more...

تغییر موضع از دفاع به تحلیل و اقرار در دادگاه های فرمایشی

۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

روز گذشته قسمت بعدی به اصطلاح دادگاه اصلاح طلبان در شبکه 3 نمایش داده شد، قسمتی از آن که به دفاعیات طباطبایی، روزنامه نگار و مسئول ستاد جوانان حامی میرحسین موسوی بود نظر من را به خود جلب کرد. این دادگاه ها با دادگاه هایی که پیش از این دیده بودم بسیار متفاوت بود، تفاوت های ظاهری زیادی نداشت، یک متهم سیاسی، یک وکیل، که البته در این مورد هم جای بحث بسیار است و یک قاضی عبوس، که به جای داوری، خود را حامی دادستان می داند.

اما تفاوت جالب و واضح، تفاوت در دفاعیات بود، البته چیزی که به عنوان دفاع در این دادگاه ها مطرح می شود، هیچ شباهتی به دفاع ندارد. در این مورد اخیر، آقای طباطبایی به جای دفاع از خود به تحلیل سیاسی فضای انتخابات و بعد از انتخابات دهم پرداخت. جای سوال اینجاست که در هر دادگاهی فرد متهم سعی در تبرئه کردن خود دارد اما به نظر می رسد در دادگاه کنونی متهم خود شاکی خود می شود و اتهامات خود را بر می شمرد و هر یک را اثبات می کند. تنها هر یک از این افراد در بخشی از اقرارهای خود عنوان می کنند که چرا سران اصلاحات بازداشت نمی شوند.

به یاد دارم دوستی که در 18 تیر بازداشت شده بود تعریف می کرد در جلسه ای که بعدا فهمیدیم جلسه دادگاه بوده است، وقتی قاضی از ما سوال می کرد، پاسخ نمی دادیم، چون هنوز فکر می کردیم جلسه بازجوییست و باید سکوت کنیم و حرفی نزنیم، به نظر می آید این افراد که همه از چهره های شناخته شده سیاسی و اصلاحات هستند آن گونه در بهت و حیرت بازجویی ها قرار دارند که باورشان نمی شود در مقابل قاضی هستند و باید از خود دفاع کنند.

این جا یک سوال مطرح می شود که آیا به واقع این افراد تغییر موضع داده اند و فکر می کنند تا امروز اشتباه کرده اند یا این که تنها برای رهایی از فشارهای بازجویی تن به چنین کاری می دهند. پاسخ اول که تغییر موضع داده اند به دور از واقعیت و عقل می نماید پس ناگزیر مجبور به قبول دومین پاسخ هستیم، یعنی تنها برای رهایی از چنین وضعیتی تن به اعتراف علیه خود و دوستان و هم سنگران خود در دادگاه می دهند. اما آیا واقعا این گونه اعترافات در دید عموم جامعه نقشی دارد؟

قشر پایین دست جامعه یا بهتر بگوییم قشر ساده و کم سواد جامعه که جمعیت قابل توجهی را در ایران شامل می شوند را می توان با برگزاری چنین دادگاه هایی فریب داد، اما مساله قشر فرهیخته جامعه است. همان طور که پیش از این تاریخ نیز نشان داده است، فرهیختگان جامعه و به ویژه جامعه دانشگاهی بیشترین تاثیر را در حرکت های مردمی ایفا می کنند، چون اگر قرار باشد تمام جامعه به یک میزان آگاه شوند و به سر حد آگاهی برسند، به یک اتوپیا دست یافته ایم که دیگر فارغ از ایدئولوژی های موجود نیازی به دولت حتی در ابعاد کوچک آن نیز نیست، ولی از آن جایی که هیچ گاه چنین مجالی در جامعه رخ نمی دهد، قشر فرهیخته دیواره حائلی می شود برای جلوگیری از برون رفت جنبش ها از مسیر اصلی خود. البته باید این را هم در نظر داشت که در بازه هایی از زمان این قشر اشتباهات جبران ناپذیری را مرتکب شده است، همان گونه که پیش از این بیشتر طبقه متوسط جامعه در ایران را دیدگاه های سوسیالیستی و مارکسیستی تشکیل داده بود. ولی در این فضا که آگاهی عمومی به سمت آگاهی لیبرالی سوق داده شده است، بیم آن که بار دیگر دیدگاه های اتوپیایی چپ بر جامعه سیطره پیدا کند کم تر شده است، هر چند هنوز کاملا مرتفع نشده. پس از این دید، نباید نگران پخش  چنین دادگاه های فرمایشی از صدا و سیما بود.

از سویی دیگر این اعترافات فراگیر  که همه به یک شکل اعتراف می کنند می تواند قبح اعتراف را از بین ببرد. اگر در جامعه نگاه کنیم، پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم با آن موج فراگیر بازداشت های خیابانی، ترس از زندان و نام زندانی سیاسی در جامعه مخصوصا در جامعه شهری و در شهر تهران از بین رفته است، تاثیر این دادگاه های نمایشی نیز به همین گونه است.

پس از هر جهت که نگاه کنیم این دادگاه ها و اعترافات نمی توانند تاثیری در نگرش مردم به حاکمیت داشته باشند و حتی می توان این دادگاه ها را با تاثیراتی مثبت در آگاهی عمومی جامعه تصور کرد که تصوری دور از واقعیت نیست. اما از باب دوستی با دست اندرکاران این دادگاه ها می گویم، تاریخ هم چنان دادگاه های استالین را فراموش نکرده است و تاریخ بی هیچ رحمی در رابطه با وقایع رخ داده اظهار نظر می کند، پس به جای ایجاد لکه تاریکی بر تاریخ، با تدبیر و اندیشه درست، این نقطه را به نقطه عطفی در تاریخ به سمت پیشرفت و دموکراسی مبدل کنیم.

جنبش های شکل گرفته پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه برای تغییر نوع حاکمیت که برای تغییر موضع حاکمیت از حکمیت به حاکمیت قانون است. این تغییر مواضع نه تنها مخرب نیست، بلکه در هر جامعه ای می تواند باعث رشد و تعالی دولت و حاکمیت مرکزی شود. این گونه برخوردها نه تنها باعث ایجاد امنیت روانی در جامعه نمی شود بلکه همراه با سرخوردگی عمومی باعث ایجاد بی اعتمادی نسبت به دولت می گردد، که این مساله در روند کار دولت نیز می تواند تغییراتی را ایجاد کند و حتی آن را مختل سازد.

با این اوصاف با نگاه آگاهانه تر و واقعی تر نسبت به وقایع پس از انتخابات، می توان از این گونه اثرات جانبی مخرب جلوگیری کرد و اعتماد عمومی را به جامعه باز گرداند.

Read more...

حکم زندان دکتر حسام فیروزی، نقض آشکار حقوق بشر

۱۳۸۷ اسفند ۲۶, دوشنبه

دکتر حسام فیروزی، پزشک معتمد زندانیان سیاسی، به جرم پناه دادن و درمان زندانیان سیاسی به یک سال و سه ماه و پانزده روز زندان محکوم شده است. چیزی که به خاطر آن سوگند یاد کرده و نخواسته سوگندش را بشکند.

در پایان دوره پزشکی، تمام افرادی که چندین سال مشقت درس پزشکی خواندن را کشیده اند متعهد می شوند که در هر شرایطی که نیاز باشد، به کمک بیماران بشتابند. در سوگند نامه این چنین آمده است: "اكنون كه با عنایات و الطاف بیكران الهی در شرف پذیرفتن مسئولیت خطیر پزشكی قرار گرفته ام ... من در برابر قرآن كریم به خداوند قادر متعال ، خدایی كه بر همه امور آگاه است و تمامی موجودات در قبضه قدرت اوست سوگند یاد می كنم كه به احكام مقدس اسلام و حدود الهی با دیده احترام بنگرم ، از خیانت و تضییع حقوق بیماران به طور جدی پرهیز كنم ."

پس عدول از سوگند یاد شده، خود گناهیست نابخشودنی که امروز در ایران شاهد آن هستیم که بسیاری این سوگند را به فراموشی سپرده اند و شاید سعی می کنند دیگر به خاطر نیاورند. و اما کسانی که به خاطر می آورند و از بیماران حمایت می کنند باید به زندان بیافتند. البته از این دست پیش از این نیز دیده ایم، که بسیاری از جمله برادران اعلایی اکنون در زندان به سر می برند و با اتهام های واهی دوران حبس خود را سپری می کنند.

دکتر فیروزی پس از اطلاع از بیماری بسیاری از زندانیان سیاسی و حقوق بشری در ایران در اقدامی سعی در معالجه و پخش گزارش و درخواست کمک جهت این بیماران که از بسیاری از حقوق اولیه خود محرومند کرده و به طور مثال درباره وضعیت احمد باطبی، زنده یاد اکبر محمدی، اکبر گنجی، آیت الله بروجردی، ابوالفضل جهاندار و ... گزارش های متعددی مخابره کرده است و هر زمان که امکان دیدار مستقیم و یا معالجه مستقیم آن ها را داشته است، اقدام به مداوای رایگان آن ها کرده است. اما امروز به همین جرم و با اتهام تشویش اذهان عمومی از طریق نشر اکاذیب متهم شده است.

اما خبر بازداشت آن قدر کوتاه و مختصر بود که هر شخصی را به فکر وا می داشت، که به چه دلیل و برای چه عمل ناشایستی، پزشکی که تنها حرفه پزشکی خود را انجام داده است باید به زندان بیافتد. پیش از این نیز وی درخواست داده بود که در صورت اجازه مسئولین امر به عنوان بهیار زندان و به صورت رایگان به مداوای زندانیان بپردازد و بتواند برای آن ها امکانات مناسب پزشکی در داخل یا بیرون از زندان فراهم کند که هر بار با تند خویی مسئولین مواجه شد.

اما در زمینه نقض حقوق بشر، دکتر فیروزی تنها سعی داشت قسمتی از حقوق اولیه زندانیان که پایمال شده است را در حد توان خود برای آن ها فراهم کند. در اعلامیه جهانی حقوق بشر که ایران نیز به آن پیوسته است، تمام انسان ها در هر شرایطی برابر گرفته شده اند و باید از امکانات یکسان بهره مند شوند که در بند اول این بیانیه اعلام شده است.

در بند 5 بیانیه، اعلام می شود که:" هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاري ظالمانه، ضد انساني يا تحقيرآميز قرار گيرد." که دکتر فیروزی در بسیاری از اعلامیه های خود در رابطه با زندنیان، بر اساس مستندات ارائه شده توسط زندانیان، نسبت به نقض آشکار این بند از اعلامیه جهانی حقوق بشر اعتراض کرده و این امر با توجه به پیوستن ایران به اعلامیه جهانی حقوق بشر، کاری خلاف قانون محسوب نمی شود.

بر اساس بند 25 این اعلامیه:" هر شخصي حق دارد كه از سطح زندگي مناسب براي تامين سلامتي و رفاه خود و خانواده اش، به ويژه از حيث خوراك، پوشاك، مسكن، مراقبت‌هاي پزشكي و خدمات اجتماعي ضروري برخوردار شود. همچنين حق دارد كه در مواقع بيكاري، بيماري، نقص عضو، بيوگي، پيري يا در تمام موارد ديگري كه به عللي مستقل از ارادهء خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تامين اجتماعي بهره مند گردد." که با توجه به اخبار رسیده مشاهده می شود که زندانیان از مراقبت های پزشکی و تامین سلامتی محروم هستند و هر پزشکی وظیفه دارد نسبت به این نقض آشکار حقوق بشر موضع گیری کند که این مورد نیز در بند 7 این اعلامیه ذکر شده است.

پس با توجه به گفته های بالا، باید به دنبال این جواب گشت،که بازداشت یک پزشک تنها به دلیل عمل به وظیفه پزشکی خود، چرا باید با زندان جواب داده شود که به زندان انداختن یک فرد به دلیل اعتراض به وضع رایج در زمینه تخصص خود نقض آشکار حقوق اولیه آن فرد و نقض آشکار حقوق بشر در آن کشور است.

Read more...

  © Free Blogger Templates Columnus by Ourblogtemplates.com 2008

Back to TOP